اسكندر بيگ تركمان
814
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
قتل عام طايفه اكراد مكرى به حكم شاه عباس بر سر قلعهء گاودول توجه فرمودند و جنود قزلباش جوق جوق بقتل و غارت عشاير مكرى مأمور گشته به اطراف و جوانب رفتند و موكب معلى پاسى از گذشته بجاى قلعهء گاودول رسيد . هنوز اين خبر بقلعه نرسيده بود كه عساكر اقبال مآثر داخل قلعه شدند و هر كس در آنوقت بدست درآمد از پاى فتاد عليقلى خان را بر سر حصار ديگر كه در آن حوالى بود فرستادند و موازى پنجاه شصت نفر از مردم آن را دست و گردن بسته بدرگاه معلى آورد و غازيان كينه خواه بطرفة العينى آن گروه را به راه عدم فرستاد و بسيارى از آن طايفه را كه غازيان ميآوردند بيلداران و خدمت پيشگان بضرب بيل و چماق و مطراق سر و مغز ايشان را در يكديگر مىكوفتند چهل پنجاه نفرى از خيل مكرى با امير خان بيك برادر شيخ حيدر كه در گرمرود بودند اسفنديار بيك آوچى باشى عربكرلو حسب الفرمان همايون بايلغار بدانجا رفته بفنون سپاهيانه آن بيخبران را بدست آورده نقش وجود همگى را از لوحهء هستى سترد حسين سلطان برادر - زادهء شيخ حيدر را با جمعى در ارومى بودند حسنخان و امراء در آنجا بدفع ايشان پرداختند . مجملا قتل عام آن طبقه بقلم تقدير در صفحهء روزگار مثبت شده بود در آن چند روز كه در پاى قلعهء گاودول بودند فوج فوج و گروه گروه را كه ميآوردند معروض تيغ سياست گشته بهرام خون - آشام لحظهء از تيغ زدن و خون ريختن نميآسود چنان كه از اويماق بيئى و اورياد و غير ذلك كه در ميانهء مكرى مانده با آن جماعت ميآوردند بجرم آنكه در ميانهء طبقهء مخالف دولت توقف نموده در ميان تسلط روميه بميانهء قزلباش نيامدهاند كشته ميشدند . مجملا دود از دودمان طايفهء مكرى برآمده مردان طعمهء شمشير آبدار و نساء و صبيان بذل اسر و رقيت گرفتار آمده مكافات عمل يافتند بعد از چند روز كه سورت غضب پادشاهى فى الجمله تسكين يافت شير بيك نامى از آن جماعت را كه با حضرت اعلى شاهى دم از اخلاص و دولتخواهى ميزد و برادرش مقصود بيك نام در سلك ايشيك آقاسيان درگاه [ 576 ] معلى انتظام داشت مورد عنايت و الطاف شاهانه گردانيده حكم شد كه هر كس از جماعت مكرى بر سر او جمع شود از قتل و غارت ايمن بوده باشد قليلى از بقية السيف بر سر او جمع آمدند بعد از اين قضيه از گاودول بچمن قراجيوق تشريف برده چند روز اوقات خجسته ساعات اسبان ايلخى قراجيوق صرف فرمودند و الكاء مراغه بآقا سلطان مير مقدم تفويض يافت . از سوانح آن ايام آنكه سكندر اسلطان بانهء در چمن مذكور بدرگاه جهان پناه آمد مشار اليه از ميزان اكراد و عشيرت بانه است در زمان روميه شاهى سيونى اختيار نموده با يك پسرش بدرگاه معلى شاهى آمده چند سال ديگر سوار ملازمت موكب همايون مينمودند . بعد از فتح قلعه ايروان مورد شفقت و تربيت گشته الكاء بانه كه از توابع مراغه است به او تفويض يافت و از او چنانچه شيوهء نفاق و بد نهادى اكراد است آثار خلاف و عصيان بظهور آمد و از تاريخى كه رفته بود از موكب همايون تقاعد ورزيده ديگر به اين طرف بازگشت نكرد و خاطر مبارك اشرف از اطوار ناپسند او منحرف گشته تنبيه و تأديب او مكنون خاطر انور بود در اينوقت كه آتش غضب شاهانه دربارهء اكراد شعله فروزود اسكندر سلطان با تيغ و كفن بپايهء سرير اعلى آمده شرف بساطبوسى دريافت با وجود آنكه دفع رفع او از آنحدود متضمن چندين مصلحت دولت بود حضرت اعلى از جرأت چنين آمدن از آن اغماض فرموده بلفظ گهربار به او خطاب فرمودند كه از اعمال ناشايست كه از تو بظهور آمد مستحق